عبد الرزاق اللاهيجي
41
ديوان فياض لاهيجى ( فارسى )
تو عقبى رها كن چه خجلت كه بيند * به نزديك آن شاه در دار مَثوى « 41 » خدايا تو دانى كه فياض مجرم * ندارد بجز درگه شاه مَلجى به وى بخش دانسته تقصير او را * به وى بخش چندين گناهان عظمى كه گر من نيم لايق اما توان كرد * به وى صد هزاران چو من بنده اعطى توان ديد سگ را به روى خداوند * توان درگذشتن ز بنده به مولى ز من كم مكن نعمت مهر او را * كه در هر دو عالم مرا اين بس اجرى « 42 » 12 در مدح حضرت فاطمه زهرا ( ع ) [ چنان به صحن چمن شد نسيم روحافزا ] چنان به صحن چمن شد نسيم روحافزا * كه دم ز معجز عيسى زند نسيم صبا رطوبتيست چمن را چنان ز سبزه و گل * كه گر بيفشريش آب مىچكد ز هوا ز بس هوا طربانگيز شد به صحن چمن * ز ذوق غنچه نمىگنجد اندرون قبا چنان كه ناميه را فيض عام شد شايد * كه آرزو به مطالب رسد به نشو و نما به نشو سبزه زمان گر نمو كند شايد * كه بىميانجى امروز دى شود فراد به سعى نشو و نما پرعجب مدان كه شود * نهال حسرت عاشق به ميوه كامروا ز فيض بخشى نشو و نما عجب نبود * رسد به بار اجابت اگر نهال دعا چنين كه قامت خوبان نمو كند در حسن * بلند چون نشود نخل حسرت دلها هواى قامت شمشاد قامتان دارد * نهال سرو كه در باغ مىشود رعنا شود در آب سخن سبز همچونى در آب * چو سر كنم قلم از بهر وصف آب و هوا نهال سرو چمن سر به ابر مىسايد * ز بس گرفته ز فيض بهار نشو و نما ز بس كه عيش فرا گشته موجهاى نسيم * كند به كشتى غم كار موجهء دريا صبا كند دهن غنچه پرزر از تحسين * چو گردد از پى وصف هوا نفس پيرا به شاخ تا دم بادى وزيده گشته ز ذوق * به وصف آب و هوا برگ برگ نغمهسرا چگونه مرغ نشيند خمش كه فيض نسيم * زبان سوسن خاموش را كند گويا چسان ز جلوهء پرواز بلبل استد باز * كنون كه صورت ديبا پرد به بال صبا
--> ( 41 ) - مثوى ( ممال مثوى ) ، قرارگاه ؛ دار مثوى ، دار آخرت . ( 42 ) - اجرى - ق 1 / 7 .